سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
خداوند، روز قیامت به سه تن لبخند می زند :کسی که شبانه برمی خیزد و نماز می خواند، مردمی که برای نماز، صف می بندند ؛ و مردمی که برای پیکار با دشمن صف می بندند. [.رسول خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
پیام کارگر ، روش ، رییس جمهور ، ارتباطات ، مردم سالاری ، موفقیت ، یادگیری و تجربه ، نظام حکومت ، گزارش ، مردم ، انتخابات ریاست جمهوری ، پایان نامه ، برنامه ریزی ، زندگی بهتر ، حکومت ، احمدی نژاد ، دیکتاتوری ، تجربه و یادگیری ، رقابت مخرب ، بوروکراسی ، تاریخ ، اصلاح طلبان ، نویسنده شدن ، روحانی ، یادداشت متافیزیکی ، یادگیری ، آریستوکراسی ، احساس تنهایی ، برنامه ریزی زندگی ، شعر ، سایت های خبری ، سرمایه داری ، رسانه ، تبلیغ ، ترک عادت ، دموکراسی ، برنامه ریزی درسی ، انتخابات ، برده داری ، برنامه ، احساس ، آزادی ، اصول نوشتن ، کشمکش ، نخبه سالاری ، قانون ، مخاطب شناسی ، مخاطب شناسی در تبلیغات ، مراحل برنامه ریزی ، صدا و سیما ، فساد اداری ، فساد اقتصادی ، فساد سیستمی ، نیمه شب ، نیمه شب شما تلخ است؟ ، هاشمی رفسنجانی ، وبلاگ ، وقتی که می بینی و باور نمی کنی ، یآریستوکراسی ، یادداشت روز ، نمایشنامه ، نمایشنامه حروف الفبا ، نویسنده ، مردمسالاری ، مقایسه سایت های خبری ، ملت واشر گشاد ، فوکویاما ، فئودالیسم ، فارس ، فرهنگ ایران ، مردم ایران ، لیبرالیسم ، متدولوژی ، کارگر ، کرگدن ، کودتا ، کودتا چیست و از آن چه می دانیم؟ ، کودتای 1299 ، کودتای 28 مرداد ، نابودی یا بازگشت دیکتاتوری ها؟ ، المپیک ، استبداد ، استراتژی ، ایرانی ها ، بچه ها ، بچه های ایران ، بچه های سوریه ، بردگان ، آمریکا ، ابن خلدون ، آری این چنین بود برادر ، احساس گم شده ، انتخابات چه می شود؟ ، بورژوازی ، تاکتیک ، تابناک ، پایان تاریخ ، پلاسکو ، پوپولیسم ، راهبرد ، خرافات ، خودکشی ، دایره نحس ، درد دل ، دلم برای بچه ها می سوزد ، دلنوشته ، توین بی ، جامعه ، جنایت ، جنگ ، چرا انسان ها خودکشی می کنند؟ ، چگونه عادت بد را ترک کنیم؟ ، تبلیغات ، تبلیغات چیست؟ ، ترامپ ، رفسنجانی ، رهبر ، رهیافت ، رییسی ، ریاست جمهوری ، سوریه ، سینما ، شریعتی ، ستایش ، شوروی ،

آمار و اطلاعات

تعداد کل یاداشته ها : 138
96/4/8
1:14 ع

در عمرم اینقدر از خودم متنفر نشده بودم که امروز شدم... یعنی آن روز شدم... آن روز همین ترم قبل دانشگاه بود. توضیحا عرض کنم در تحصیلات تکمیلی یکی از دانشگاه ها درس می خوانم...سه ترم را گذراندم که هر سه ترم را با یک استاد بی پیر داشتیم. بی وجدان هر چه درس می خواندم بهم بالاتر از 15 نمی داد. سه درس در دو ترم با او داشتیم که هر سه را 15 و 14 داده بود. با این وجود من در یک کلاس هفت نفره رتبه اول بودم و بقیه نمراتم 18 و 19 و 20 بود. اصلا برایم اهمیتی نداشت ولی این استاد لجوج تعادل فکری ام را به هم ریخته بود. فکر می کردم اگر پاداش زحمت کشیدن این است که حق کشی بشود پس دنیا به چه دردی می خورد. قشنگ معلوم بود دارد ظلم می کند. حتی دلیل اش را نمی دانستم. بگذریم

خلاصه ترم قبل سعی کردم از طرز فکر و خط و خطوط سیاسیش سر در بیاورم. دیدم این رفیق ما طرفدار سر سخت رفسنجانی است... من که با تمام وجود از این بشر بدم میامد و گوشت و پوست و اسخوانم با تنفر از اشرافیتی که او در کشور راه انداخت و من فرزند یک خانواده فقیر این جامعه هم زیر دست و پای توسعه احمقانه او له شده بودم. ولی سعی کردم بر نفرت خود غلبه کنم و با تعریف و تمجید از خط رفسنجانی و البته نوچه ریش سفید او یعنی همین آقای ح.ر لی لی به لالای استاد بگذارم تا شاید مثلا دو نمره ای گدایی کرده باشم...تف به این روزگار که بی شرافتی را به آدم یاد می دهد و تف به این دانشگاه ارباب رعیتی...

فکر می کردم این ترم دیگر استاد کمی نمره ما را چرب و نرم تر می دهد و پاداش زحمات خودم را می گیرم. تلاشم را مضاعف کردم و امتحان را دادم و ای دل غافل....امروز که نمره ام را دیدم حیرت کردم دقیقا مرا انداخته بود...انگار زیر پلاسکو گیر افتاده بودم. از ظهر تا حالا گیج و سرگردانم...رفته بودم دانشگاه ولی نمی دانستم باید چه کار کنم به اتاق کدام رییس یا استاد بروم...گیج و سرگردان از دانشگاه بیرون زدم...

 

 


95/11/9::: 6:39 ع
نظر()